در باغ سبز !

بازی آرام آرام به دقایق پایانی خود نزدیک می شود . اگرچه گفته اند ایرانیان مردمان دقیقه نود ای هستند ، ولی از هم اکنون می توان نتیجه این بازی را حدس زد . نتیجه البته ، شمارش آرا و خواندن نام پیروز انتخابات نیست . اهمیتی ندارد چه کسی از صندوق مارگیری سید علی خامنه ای بیرون می آید ، مهم آنست که برنده و بازنده این بازی بیرون از صحنه این نمایش اند .
برنده و بازنده این بازی سیاسی هیچ کدام از آن مارها نیستند ؛ حتا خود سید علی خامنه ای و دستگاه خلافت اش هم پیروز یا شکست خورده به شمار نخواهند آمد . این بازی اصلا میان کاندیداها و دستگاه حکومت و جوانان نیازمند شادی نبوده و نیست . تکلیف جوانان پر شور که آنی خنده و هلهله جمعی را آرزو می کنند که روشن است . جوانانی که بهایی سنگین را می پردازند برای خوشی های کوتاه . نمی توان هم به آنها خرده گرفت . مگر والدین شان چقدر آگاهند که خود آنان آگاه باشند از پرده فریبی که بر پنجره اندیشه شان فرو افتاده است .
نه ، این بازی میان آنها نیست . اگر چه دم به دم ِ « محمد بوقی » های بازی داده و خود را به هیاهوهای میدان سپرده باشند .
این بازی میان خرد ورزان و « مدعیان روشنفکری » آغاز شده و جریان دارد . میان آنانی که با استدلال و تدقیق در ماهیت این رژیم قرون وسطایی ، مردم را از رفتن به پای صندوق ها باز می داشتند و آنانی که ازبام تا شام از همه بوق های دراختیار بهره جستند تا بگویند : « بشتایبد به پای صندوق ها که میوه ها گندید » !
این رقابتی نابرابر بود میان کسانی که از مخازن خرد و تجربه پیامی مستدل و چاره ساز را بیرون می کشیدند ولی امکانات چندانی نداشتند تا آن را به گوش ها برسانند و آنانی که همیشه دست در کیسه ای داشته اند تا سخنی بر زبان آورند به سود صاحب کیسه . همان گروهی که همه امکانات خبر رسانی را در کف با کفایت شان ( ! ) نهاده اند که هنر « هیپنوتیزم » از راه دور و تردستی از پس پرده را به نمایش بگذارند .
تفاوت آشکاری که ولی میان این دوره با همه دوره های پیشین وجود دارد آنست که دراین دوره ابزارهای اطلاع رسانی که همین گروه دوم از آن بهره جسته اند تا کام رژیم را شیرین کنند ، در آینده ای بسیار نزدیک به گروه نخست صاحب خرد ، یاری خواهد داد تا پرده از سیمای گمراه کنندگان برکشند و سیه روی سازند هر که در او غش بوده و هست .
در دوره روی کار آمدن رژیم اسلامی ( در سال 57 ) کم نبودند آنانی که آسیاب رژیم را با سخن و قلم خود چرخاندند و مردم را روز به روز به ژرفای دوزخ حکومت دینی فرو بردند . از آنانی که مدح خمینی را گفتند تا آنان که برای یاسر عرفات شعر سرودند . ولی چندان نپایید که سرود « کی بود کی بود من نبودم » را سر دادند . سرودی که تا پیش از انتخابات سال هفتاد و شش و روی کار آمدن سید محمد خاتمی ، کم و بیش همچنان ادامه داشت . این آواز فریبکارانه در دوره رقابت های انتخاباتی میان خاتمی و ناطق نوری مدتی خاموش شد و « حضرات » شتابان و نفس زنان پا به میدان گذاشتند که باز خاتمی را بر دوش کشند و برتخت سروری مردم بنشانند . هشت سال هم دوام آوردند . تا رسید روزی که مار خوش وخط و خالِ عبا بر دوش ، خنده زنان پشت میکروفن ایستاد و خود را یک " تدارکاتچی " خواند .
آن جا بود که باز به هر گوشه می نگریستی انکار بود و انکار ، که : « ما نبودیم که گفتیم رستم نعلین پوش پهلوان است ؛ و سید خندان ، سپهدار میدان دموکراسی خواهی ! » .
از آن روز لب ها دوخته ماند ، تا چهارسال دیگر از عمر این رژیم را محمودک احمدی نژاد بر خر مراد سوار باشد و ثروت مردم ( از همه گونه اش ، عمر و پول و خرد و شرافت و غیره ) را بر باد دهد . در همه این چهارسال ، هیچ کدام از این حضرات دم نزد که برآمدن این شیرین عقل ( ! ) نابخرد ِ تلخ گفتار ، ثمره ء حضور شانزده ساله هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی بر صندلی ریاست بوده است . هیچ کدام از این حضرات ، گناه نابخشودنی پشتیبانی از هاشمی و خاتمی و دولتهای ویرانگرشان را که موجب پایداری عمر این رژیم بوده ، بر عهده نگرفتند .
در آن سالهای دور هم ابزارها و امکانات اطلاع رسانی مجهز به آرشیو ، به پیشرفتگی و گستردگی امروز نبود تا بتوان با استناد به آنچه ثبت و ضبط شده ، دست حضرات را بر پایه موضعگیری هایشان رو کرد . همین نکته این فرصت را برای حضرات استادان و دکترهای خیلی " فرهیخته " فراهم نمود تا با مدد جویی از ضعف حافظه تاریخی مردم ، به سادگی بر سیمای سیاهکاری ها و تباه اندیشی هایشان پرده بکشند و دست و دهان شان را پاک کنند از گفته ها و نوشته هایشان ؛ و خود را در لا به لای شعارهای " روشنفکری " پنهان سازند .
کمترکسی بایگانی و آرشیوی از آن گفته ها و نوشته های دولت های پیشین و آتش بیاران درون و برون مرزی دارد تا بتواند اثبات کند که چه شد و چرا « محمودک » ناگهان پابرهنه به وسط میدان ریاست طلبی پرید و چهارسالی هم میداندار شد .
امروز ولی وضع به منوال گذشته نیست . هستند کسانی که در قالب سایت ، وبلاگ ، تهیه کپی از برنامه های رسانه های ماهواره ای ، سخنان و نوشته های آقایان مدعی روشنفکری را ثبت و ضبط کرده اند تا به زودی برای چندمین بار به نمایش بگذارند . دیگر فلان آقا نمی تواند بگوید که بَهمان فیلم مستهجنی که از من نشان دادند ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات بوده و به جان بچه هایم من اهل این حرفها نیستم !
دیگر فلان " استاد " نمی تواند در بَهمان رادیو بنشیند و بگوید آنچه ما انجام دادیم مربوط به دوران خام اندیشی های جوانی بود و خطا کردیم و در حضور ملت شریف و بزرگوار ایران توبه می کنم از خطاهای گذشته و می روم چند کتاب می نویسم که ذهن جوانان آینده کشورم اصلاح شود . دیگر فلان چروکیده سیاسی نمی تواند بگوید بَهمان نامه را من ننوشتم و فقط دستور چاپ اش را دادم !
همه گفته ها و نوشته های این حضرات در این چند هفته ثبت شده است . حضرات باید بدانند که اندک نبودند خردمندانی که گفتند این انتخابات ساختگی است ؛ و مردم برای رسیدن به آزادی و نشان دادن قدرت خود - نه تنها به حکومتگران ایران که به همه دنیا - چاره ای ندارند جز تحریم گورستانی ؛ جز خانه نشینی در روز انتخابات ؛ جز بر افراشته شدن بیرق خط نگهدار از راه در آفساید قرار دادن حریف !
حضرات بهتر از هر کسی می دانستند و می دانند که همه آنچه این چهار کاندیدا بر زبان آورده اند شعاری بیش نیست . از رعایت حقوق شهروندی گرفته تا تغییر قوانین و استیفای حقوق مردم در چهارچوب های حقوق بشری ، تا دگرگونی در وضعیت معیشت مردم و اقتصاد و نیز استیفای حقوق برای همیشه تضییع شده ء زنان .
تحقق هیچ کدام از این ها در زیر چتر حکومت دینی ایران از هیچ رییس جمهوری ساخته نیست . حتا با فرض آن که یک رییس جمهور به راستی بخواهد به آن ها جامه عمل بپوشاند . بخشی از شعارها نیازمند قانون است . لوایح و طرح هایی که به یک اشاره رهبری و تحت نام « حکم حکومتی » می توان به سطل زباله راهی شان ساخت . برخی دیگر هم نیازمند بازنشسته کردن مافیاها و پدرخوانده هاست و گروهی دیگر هم فقط و فقط در حوزه اختیارات " اهل فتوا " جای دارد . موضوع بهبود معیشت مردم در گرو بیرون راندن مافیاها از حوزه اقتصاد است . کدام رییس جمهور یا مسوولی می تواند پنجه در پنجه آنان در افکند و پیروز شود ؟ موضوع زنان هم که بیرق اش را همه کاندیداها برافراشته اند نه در حوزه اختیارات مجلس است و نه ریاست جمهوری . « اهل فتوا » باید نظر بدهند و آنان هم اگرمی خواستند مدت سی سال صبر نمی کردند که فلان کس رییس جمهورشود یا بهمان کس . اصلا حضرت آیت الله ای که در هفتاد سالگی همسر چهارده ساله اختیار می کند مگر می تواند با آزادی زن موافق هم باشد ؟ جالب آن که یکی از همین روشنفکرنما ها هر بار پشت دوربین تلویزیون نشست ابراز انزجار نمود از رفتار حضرت آیت الله ( ! ) نوری همدانی و تجدید فراش کردن اش در هفتاد سالگی با یک دختر بخت برگشته درمانده چهارده ساله ؛ ولی اکنون که پای عمل پیش آمده ، جوانان را می خواند به پای صندوق های رای !
افسوس که آن جناب مدعی روشنفکری می گریزد از پاسخ به این پرسش که با رفتن پای صندوق و رای دادن ، چه کنند این جوان ها ؟ حکومت را برکنار سازند یا شرکت کنند در بازی نمایشی انتخابات اش ، که عمر رژیم همچنان پایدار بماند ؟
به هر روی همانگونه که در آغاز گفته شد ، بازی رو به پایان است و نتیجه هم چیزی نخواهد بود جز پیروزی « خرد و اندیشه » بر « نادانی خودخواسته و فریب سازماندهی شده » . پیروزی سخن طرفداران تحریم و این که این تنها راه می توانست باشد برای به کرسی نشاندن خواسته ملت .
ملت ایران چاره ای نداشته و ندارد جز رقابت در میدان مبارزه میان خردورزی و نیندیشایی . تفاوتی هم نمی کند که کدام کاندیدا چهارسال دیگر باشد یا حتا کدام حکومت سر کار بیاید . تا مردم ایران مرزهای خواب آلودگی تاریخی را پشت سر نگذارند و پیراهن رخوت را از تن اندیشه بر نکنند ، در بر همین پاشنه خواهید چرخید و میر حسین ها و محمودک ها و کروبی ها و رضایی ها به یاری مشاطه گران و با نشان دادن « در باغ سبز » جماعتی را در پی خویش کشانده و چند گاهی سرگرم نگاه خواهند داشت ؛ خواه با شال سبزرنگ سیدی باشد و خواه با حجاب سیاه نیرنگ و شعار دلسوزی برای حفظ آبرو و حیثیت مردم کشور . آبرویی که سی سال است نادیده گرفته می شود . آبرویی که قربانی شده زیر پای بقای نظام !


No comments: